معين الدين محمد زمچى اسفزارى
477
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
كرد ، چون اين « 1 » خبر ببكتوت و پسر بوجاى رسيد مضطر و مضطرب پيش شاهزاده يسور رفته گفتند كه ملك غياث الدين « 2 » ما را غارت كرد ، و فرزندان را باسيرى گرفت ، يسور ازين حال پريشانخاطر و بيحضور گشت ايلچى و مكتوب بملك فرستاد كه خانها و اهل و عيال بوجاى و ديگر امرا را بازفرستند و انواع تلطف « 3 » و تعطف اظهار كرد ، ملك جواب فرستاد كه من « 4 » همين كار به حكم يرليغ سلطان ابو سعيد و آلتمغاى امير چوپان كردهام بىاجازت ايشان خانه و متعلقان پسر بوجاى و بكتوت را باز نتوانم فرستاد ، شاهزاده يسور در غضب شد و مباركشاه بوجاى « 5 » را با ششهزار سوار خوانخوار بغارت و تاخت هرات فرستاد ، و حكم كرد كه غير از مردم ماوراء النهر هركس بدست افتد بكشند ، و آنچه ممكن است از نهب و قتل تقصير نكنند ، در خلال اين حال سپاه ملك از معتبران لشكر يسور سه تن گرفته پيش ملك آوردند ايشان گفتند هم درين چند روز شاهزاده يسور لشكر « 6 » بتاخت هرات فرستد ] « 7 » ، ملك فرمود تا رعاياى « 8 » بلوكات در شهر درآيند و مواشى خود را از رودخانه بدين طرف « 9 » گذرانند و بر دروازها و ممرها معتمدان نصب كرد ، و بولايات قاصدان دوانيد ، كه مردم بقلعها و حصنها دوانيد ، پس مباركشاه ببادغيس « 10 » درآمده از زبانگيرى معلوم
--> ( 1 ) - مج : چون اين بكتوت و پسر بوجاى رسيد . پا : چون اين خبر ببكتوت و غيره رسيد . ( 2 ) - پا : ملك غياث الدين خيلخانه ما را غارت كرده و فرزندان او را . ( 3 ) - پا : و انواع تلطف و تعطف ( 4 ) - پا : كه من اين كار . ( 5 ) - پا : و مباركشاه بن بوجاى . مج : و مباركشاه بوجاى . ( 6 ) - پا : لشگرى بتاخت هرات مىفرستد . ( 7 ) - تا اينجا از زيادات مج و پا مىباشد . ( 8 ) - مج . پا : رعاياى بلوكات . مك : رعاياى خراسان و بلوكات . ( 9 ) - پا : بدين طرف بگذرانند ، پس مباركشاه . مج : بدين طرف گذرانند ، و بر دروازها و ممرها معتمدان نصب كرد ، بولايات قاصدان دوانيد ، كه مردم بقلعها و حصنها دوانيد ، پس مباركشاه . مك : بدين طرف گذرانند ، و بر دروازها و ممرها معتمدان نصب كرد ، و بولايات قاصدان دوانيد ، پس مباركشاه . ( 10 ) - مج : ببادغيس آمده از زبانگيرى معلوم كرد . مك . پا : ببادغيس درآمده از زبانگيرى معلوم كرد .